على محمدى خراسانى

136

شرح كفاية الأصول (فارسى)

2 - امورى كه خودشان ذاتا امر قارّى هستند ؛ ولى مقيّد به زمان شده‌اند ( منظور اين نيست كه زمان قيد آنها باشد ، بلكه منظور اين است كه زمان در آنها ذكر شده و در لسان دليل اخذ شده ، چه به نحو ظرفيّت اخذ شده باشد و چه به نحو قيديّت . و لذا معناى اعم از اين تعبير مراد است . ) مثل جلوس در روز پنجشنبه ، صيام در روز جمعه و . . . كه قبلا مثال زديم . حال در اين‌گونه از افعال اگر شك در بقاء حكم آنها پيدا كنيم ، آيا استصحاب بقاء وجوب صيام يا وجوب جلوس و . . . جارى مىشود ؟ مىفرمايد كه شك در بقاء حكم دو گونه است . 1 - به خاطر شك در بقاء قيد يعنى زمان است ؛ يعنى نمىدانيم روز پنجشنبه تمام شده يا هنوز باقى است ؟ روز جمعه به پايان رسيد ، يا كماكان باقى است ؟ و همين امر منشأ شك در بقاء وجوب جلوس يا صيام گرديده است . 2 - در بقاء قيد شك نداريم ، بلكه يقين داريم كه زمان مزبور به پايان رسيده ؛ ولى شك ما در بقاء حكم آن فعل ( جلوس ، صوم و . . . ) به خاطر جهات ديگر است . ( كه دو جهت باشد ، يكى احتمال وجود ملاك ديگر يعنى يقينا ملاك و مصلحتى كه جلوس روز پنجشنبه را واجب كرده بود با تمام شدن آن روزه آن ملاك هم رفت ؛ ولى احتمال مىدهيم ملاك و مصلحت ديگرى پديد آمده و جلوس را در شب جمعه هم واجب كرده و وجوبى كه از روز بود كماكان در شب هم هست و هكذا در مثال صوم . ) و يكى هم احتمال تعدّد مطلوب است كه فعلا اشاره‌اى مىكنند و بعدا در فرازى با عنوان نعم لا يبعد . . . توضيح بيشترى خواهند داد . فعلا اجمال قضيّه اين است كه احتمال مىدهيم در شب هم جلوس واجب باشد . از اين جهت كه خود جلوس ذاتا داراى مصلحت ملزمه و واجب است و زمان خاص ( روز پنجشنبه ) در اصل ملاك وجوب دخيل نيست ، بلكه در كمال مطلوب دخالت داشته و صد و بيست درجه مصلحت درست نشده بود . پس اصل جلوس مطلوب ، بودنش در آن زمان هم مطلوب ديگر و با رفتن اين زمان مطلوب دوّم تمام شده ، ولى مطلوب اوّل كماكان باقى است . البتّه اگر يقين به تعدّد مطلوب داشتيم ، قاطعانه حكم به بقاء وجوب جلوس مىنموديم ؛ ولى چون شك داريم و احتمال